ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

55

معجم البلدان ( فارسى )

جزين [ ج ز ] ( با دو كسره ) : ديهى نزديك اصفهان است . باغ و گردشگاه و آبها و مسجد آدينه و منبر دارد . گور مظفر پسر زاهد در آنجا است . اين را نيز حافظ بو عبد الله گفته است « 1 » . باب جيم و سين و آنچه پس از آن‌هاست جسداء [ ج س ] ( با الف كشيده در پايان ) : از ابو مالك و غورى به ضم جيم نيز روايت شده است . نام جايگاهى است كه لبيد چنين مىسرايد : فبتنا حيث امسينا قريبا * على جسداء تنبحنا الكلاب « 2 » در كتاب زمخشرى آمده است كه ابو مالك گويد : « جسداء » جايگاهى در ميان « جلذان » است . جسر [ ج ] هرگاه واژهء جسر يا يوم الجسر را به طور مطلق به زبان آرند و چيزى بر آن نيفزايند مقصود گوينده جسرى خواهد بود كه جنگى ميان مسلمانان و ايرانيان در آنجا رخ داد [ 82 ] كه به روز « قسّ ناطف » نيز شناخته مىشود . داستان آن چنين است كه ابو بكر به خالد بن وليد كه در عراق مىزيست دستور داد كه براى كمك به مسلمانان به شام رود و در عراق مثنى بن حارثهء شيبانى را جانشين خود سازد . پس ايرانيان براى جنگ با مسلمانان فرا آمدند . چون ابو بكر در گذشت مثنى بن حارثه كسى به نزد عمر خطاب فرستاد و داستان را به او گزارش داد . پس عمر مردم را براى جنگ با ايرانيان فرا خواند ولى مردم ترسيدند . او بو عبيد پسر مسعود ثقفى پدر مختار بن ابى عبيده را با گروهى بفرستاد و ايشان به « بانقيا » رسيدند آنگاه او بو عبيد دستور داد پلى بر فرات بستند . برخى گفته‌اند اين پل را گذشتگان براى مردم حيره بسته بودند و براى رسيدن به ديه‌هاى خود از روى آن مىگذشتند و بو عبيده آن را نوسازى كرد و اين به سال 13 هجرى بود كه او از روى آن به سوى اردوگاه ايرانيان بگذشت و با ايشان بجنگيد . پس ايرانيان فزونى يافتند و به گونه‌اى زشت مسلمانان را كشتند كه تا آن روز ، پيشينه نداشت و پس از آن نيز ديده نشد . ابو عبيد در اين جنگ كشته شد و چون گزارش به مدينه رسيد حسان ثابت چنين سرود : لقد عظمت فينا الرّزيئة انّنا * جلاد على ريب الحوادث و الدّهر على الجسر قتلى لهف نفسى عليهم * فياجسرتا ما ذا لقينا من الجسر « 3 » جسر خلطاس [ ج ] نام جايگاهى است كه يكى از جنگهاى تاريخى عرب در آن رخ داده است . جسر وليد « 4 » [ ج و ] بر سر راه « ادنه » از مصيصه در نه ميلى مصيصه است . نخستين بنيانگذار آن وليد پسر يزيد پسر عبد الملك مروان است كه معتصم آن را به سال 225 نوسازى كرد . جسره [ ج ر ] يكى از مخلافهاى يمن است . جسرين [ ج ] ديهى در غوطهء دمشق است . ابن منير آن را در شعر چنين آورده است : حىّ الدّيار على علياء جيرون * مهوى الهوى و مغانى الخرّد العين مراد لهوى اذ كفّى مصرّفة * اعنّة اللّهو فى تلك الميادين بالنّير بين فمقرى فالسّرير فخم - * - رايا فجوّ حواشى جسر جسرين « 5 » [ 83 ] 1 - محمد پسر هاشم « 6 » پسر شهاب بو صالح عذرى جسرينى بدين ديه نسبت دارد . او از زهير پسر عبادان و از ابن السرى و از مسيب پسر واضح و از محمد پسر احمد پسر مالك مكتبدار برشنود . احمد پسر سليمان پسر حذلم و بو على پسر شعيب و بو الطيب احمد پسر عبد الله پسر يحيى دارمى از وى روايت دارند .

--> ( 1 ) . واژهء « گزين » نيز ديده شود . ( 2 ) . چون شب فرا رسيد ما در « جسداء » بمانديم و سگان ، براى ما پارس مىكردند . ( 3 ) . به اندوهى بزرگ گرفتار شديم . ما مردمى شجاع و در پيشامدها نيرومند هستيم . من فداى كشتگان خودمان بر « جسر » باشم . اى واى كه ما از اين « جسر » چه‌ها ديديم ! ( 4 ) . پلى سنگى در زمان ژوستينين امپراتور روم ساخته شده و وليد اموى آن را نوسازى كرد . لسترنج ص 140 . ( 5 ) . زنده باد ديار ! ديارى كه در بالاى « جيرون » است . اميدگاه اهل عشق زيبارويان است . عشقها همه بدان سو مىگرايد تا در آن ميدانها بازى كنند . در « نيربين » سپس « مقرى » پس « سرير » پس « حمرايا » و در پايان پل « جسرين » . اين سه بيت در چ ع ، ج 1 ، ص 56 ، س 21 - 23 تكرار شده است . ( 6 ) . جسرينى ش . ش : 2971 . نقل از همين معجمد .